Thursday, December 20, 2007

دنیا از نگاه ِ ی دختر بچه ی سوم دبستانی:)

سلام
دیروز من و هادی خونه بودیم، ساعت 12:30 ظهر داشتیم غذا می خوردیم که صدای زنگ ِ در اومد و از اونجایی که هر کدوم از اعضای خانواده به تکنیکی خاص زنگ می زنن می فهمیم که کیه ولی صدا ناآشنا بود!
کیه؟
منم مهیا(مهیا دختر ِ همسایه بالاییمونه) فاخته در و باز کن.
مگه مامانت نیست؟
زنگ زدم نبود!
شاید دستش بند بوده، برو بالا اگر نبود بیا پیش ما.
مهیا دو دقیقه بعد پیش ماست و داره با ما ناهار می خوره:)
و سط غذا ی نگاه به ساعت می کنه بعد به من و هادی نگاه می کنه می گه یعنی شما امروز غایب کردین!
من و هادی ی نگاه به هم می کنیم خنده مون گرفته:) هادی می گه نه بعضی روزا کارامون رو تو خونه می کنیم نمیریم:)
آهان!
بعد از غذا :
...
حوصله ام سر رفت ی کاری کنیم، شما ها مشق ندارید؟
چرا:) ولی حوصله نداریم:) تو میای خونه ظهرا چی کار می کنی؟
مشقامو می نویسم
خوب الانم بشین مشقاتو بنویس مامانت گفت زود میاد
مشق ندارم
خوب برو تو اتاق ِ من اسباب بازی ها و عروسکای منو ببین
من و هادی میریم تو اتاقمون پای لپ تاپامون و مشغول کارمون می شیم، چند دقیقه بعد هادی میاد پیش ما.
شما تو مشقاتون کشیدنی هم دارید؟
کشیدنی هامون فرق داره:) هادی تو کشیدنی داری؟
هادی می خنده:)
،پنج دقیقه بعد صدای گربه ها از تو حیاط میاد، دو تا گربه ی نر، یکی سیاه ِ سیاه، یکی سفید قهوه ای
طبق معمول دارن سر ِ قلمرو دعوا می کنن.
من صدا می کنم بچه ها بیاین حیات ِ وحش
دو دقیقه بعد:
من و هادی و مهیا رو تخت ِ من چهار زانو نشستیم، پرده ی اتاق رو پس زدیم و داریم از پشت ِ پنجره ی قدی ِ اتاق ِ من با دقت مستند حیات ِ وحش می بینیم:)عین ی فیلم سینمایی.
بدون ِ درگیری بدنی، فقط با سر و صدا و نگاه و ... گربه ی سیاه پیروز می شه و اون یکی نادم و پشیمان و بدبخت ... رهسپار ِ کوچه می شه.
مهیا: اه! من ازگربه ها می ترسم کاشکی حداقل اون یکی می برد کمتر ِ ترسناکه.این سیاه ِ اون دفعه اومد تو خونه ما من خیلی ترسیدم!
من:اولاً که از گربه ها نترس، دوستشون داشته باش:) ثانیاً در ِ راهرو رو ببندید که اینا نیان تو! و گرنه از الان که داره سرد می شه همش میان تو راهرو.
فیلم که تموم شد مامان ِ مهیا میاد، مهیا که داره می ره می گه:
مشقاتون رو بنویسین وگرنه خانمتون دعواتون می کنه.
شاد باشید.
والسلام.

1 comment:

Hodudan Passar!!! said...

man ham ba mahia movafegham yeki as azab haei ke dar 4 mahe akhir barie man be sourate rooz mare tekrar mishe ine ke man sobh ha bidar misham as zerbei sahmgin, bad be sat nigam mikonam 6 sobhe daram load misham ke chera bidar shodam ke motevageh gorbeie siahe gondei misham ke paride roo shikamam.
jedan man nesbat be gorbeie siah makhsusan bozorgesh fobia peida kardam! ey kash gorbe ghahveie mibord...