Sunday, January 20, 2008

عادت،نه!

سلام
نمی فهمی منظورشون از این جمله چیه؟ عادت می کنی!!
با خودت می گی نه این طوریام نیست! من سعی می کنم مثل اونا نشم!
من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم!...
عادت،نه! عادت،نه! عادت،نه!...

زمان می گذره ...
یهو چشاتو باز می کنی، نگاه می کنی، می بینی عادت کردی!!
حتی عادت کردنم برات ی عادت می شه!
دیگه هر وقت به چیز ِ جدیدی می رسی به خودت با ی آرامش خاصی می گی: عادت می کنی!
حالا تو هم شدی مثل اونا هر وقت می خوای دیگران رو دلداری بدی این مزخرف رو می گی: عادت می کنی!

عادت می کنی!
عادت می کنی! فعل گذرا به متمم! به؟!!
عادت می کنی به
ندیدن، نشنیدن، نگفتن، نادیده گرفتن، نادیده شدن، سکوت، تنهایی، آشنایی، خداحافظی، گریه، خنده، شروع، پایان، مرگ، رفتن و نرسیدن، نفهمیدن، ندانستن، بودن، نبودن، ...

عادت می کنی!

عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی چیزی نیست که بر سر ِ طاقچه ی عادت از یاد ِ من و تو برود...

عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی کنیم نه عادت!
اگر از کارایی که می کنیم دیگه لذت نمی بریم، اگر با تلخی می شینیم سر ِ کارامون، اگر به کاری که داریم می کنیم، خوب یا بد بودنش، کامل انجام دادنش و ... دیگه فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی عادت کردیم!
یعنی زندگی نمی کنیم!

دوست داشتن نه عادت!
اگر آدمای دور و برمون تکراری شدن، اگر به احساسمون نسبت به آدما فکر نمی کنیم، اگر به احساسمون نسبت به خودمون فکر نمی کنیم، اگر به حضور(یا عدم حضور) خدا فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی به آدما، به خودمون، به خدا عادت کردیم!
یعنی دوستشون نداریم!

عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
عادت کردن به خوبی ها، یعنی فراموشی و فراموشی خوبی ها یعنی رضایت به هر آنچه هستم، یعنی فراموشی تلاش برای رسیدن به خوب ِ خوب تر، خوب ِ متکامل تر، یعنی توقف! یعنی سکون!

عادت کردن به بدی ها، یعنی فراموشی و فراموشی بدی ها یعنی سازگاری با بدی ها، یعنی فراموشی تلاش برای تحول، برای تغییر بدی به خوبی، یعنی توقف! یعنی سکون!

عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
داشتم به تو فکر می کردم؛
من گفت باید فراموشت کنم!
گفتم: نمی تونم!
من گفت: می تونی! عادت می کنی!!
به فکر فرو رفتم، به حرف ِ من اندیشیدم، این نوشته برای من، برای تو، با صدای بلند در حضور همه نوشته شد.

کی راست می گه؟ من یا -م
کی پیروز می شه؟ من یا –م

اگر تو هم داری به من فکر می کنی، قبل از اونکه عادت کنی، قبل از اینکه عادت کنم، به من و -م کمک کن، بهم بگو.
شاید من و –م ِ من با من و –م ِ تو هم صدا باشن، یکی باشن؛
اون وقت من و تو، با هم، به دوست داشتن فکر خواهیم کرد و به تمام عادت هایمان خط بطلان خواهیم کشید.
اون وقت من و –م هم با هم یکی می شن و من و تو از این تکرار بی پایان ِ عادت ها رها خواهیم شد، رها.

عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...

شاد باشیم ولی به شاد بودن هم عادت نکنیم!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...

سه و سی دقیقه بامداد، سی ام دی.
والسلام.

6 comments:

Comet! said...

فقط محض خنده: از طول و محتوای پست هات میشه فهمید که با موفقیت دفاع کردی و دیگه انگیزه خاص دیگه ای توی زندگی نداری !!!

Real Cuckoo said...

سلام:)
از کجا به این نتیجه رسیدی؟!!!
زندگیم فقط دفاع نبود، که بعدش دیگه انگیزه ی خاصی نداشته باشم:)
تازه دوباره به زندگی برگشتم:)

زکیه said...

سلام
می خواستم یه چیزایی کامنت بذارم بادیدن گفتگوت با کمت رشته کلام پرید:
قبلا هم ازت پرسیدم:"اصلا نمی فهمم چرا باید با تمام شدن دفاع تازه به زندگیت برگشته باشی؟" مگه اون جزئی از زندگیت نبود؟
احساس می کنم تو خیلی از نوشته سعی بر اینه که ثابت بشه توجه نکردن به غیر درس ، نمره، استاد... یعنی یه چیزی از زندگی کردن کم گذاشتن. قبول ولی تازگی ها داره یه جوری می شه که انگار کلا اهمیت دادن به درس ، نمره ، استاد ... یعنی عدم زندگی.
برای من یکی که اونا در کنار خیلی چیزای دیگه یعنی زندگی !
یعنی سر در آوردن از قوانین طبیعت مانع از فکر کردن به خدا و شیطان؟
عمل به یه سری قانون که باعث می شن ارزیابی ها بهتر صورت بگیره باید مانع از لذت و هیجان ما بشه(به خصوص منظورم روند دفاع و ... است)؟
قضیه اینه که کلا زندگی سخته!!! خیلی سخت!

Taha said...

salam fakhte. tabrik migam defaeto. kheyli doost dashtam ke miboodam. va behet oral tabrik migoftam!
:)

Real Cuckoo said...

سلام زکیه جونم:)
فیزیک قسمت ِ شیرینی از زندگی ِ منه:)
من اگر کاری دوست نداشته باشم انجام نمی دم، اگرم به هر دلیلی انجام بدم، در اولین فرصت از ادامه دادن بهش خودداری می کنم:)

و فیزیک یکی از چیزایی که هنوز دوست دارم:)

من ی بار به دنیا اومدم، ی بارم بهم فرصت ِ حیات داده شده، نهایت ِ سعی ام رو می کنم از این فرصت بهترین استفاده رو کنم:)

فقط مسئله سر ِ اینه که در مقطع های متفاوت ِ زندگی آدم به کارای مختلفش اولیت می ده، الان در این مدت، نمی خوام اولویتم فیزیک باشه:)

در کل دوست دارم و سعی می کنم خوب فکر کردن رو خوب یاد بگیرم،و به غیر از طبیعت چیزای زیاد و زیبای بسیار ِ دیگری هم هستند که از فکر کردن بهشون مسرور می شم:)

Real Cuckoo said...

سلام طاها:)
خیلی ممنون ، واقعاً از دیدن ِ پیامت خوشحال شدم:)
ان شاءالله شما زود دکتر شی و ما بتونیم شفاهی تبریک بگیم;)
شاد باشی.