Wednesday, August 20, 2008

منو ببخش! ...

سلام
داشت خوابم می برد. کم کم صداهای بیرون داشت قطع می شد. تصویرا داشتن شکل می گرفتن و ... که دهنم مزه ی خون گرفت! اه! لعنتی!
بلند می شم روی تختم می شینم! دستم رو دراز می کنم دستمال کاغذی بر می دارم می گیرم جلوی دماغم.

الان بند میاد فاخته! عیب نداره! نگران نباش! باز توی لعنتی انقدر فکر کردی تا ...تو خوابم دست از سر ِ من بر نمی داری! نمی خواد از اتاق بری بیرون، بقیه نگران می شن! الان بند میاد! فاخته! آروم!

بند نیومد! دستمال تو دستم پر ِ خون شده بود، شتابان در اتاق رو باز می کنم می رم تو آشپزخونه، دستمال ِ خونی رو میندازم تو سطل، سرم رو نیمه می گیرم بالا، که خون نریزه زمین، می رم طرف دستمالا، دستمال بعدی...

بند میاد فاخته! آروم باش! آروم!

هنوز بند نیومده! می رم تو دستشویی، سرم رو می گیرم بالا، خون می ره تو حلقم، می گیرم پایین شره می کنه... خون! خون! خون!
کلافه می شم. می شینم کف ِ دستشویی، سرم رو پایین گرفتم. بازم بند نمیاد!
- هادی! هادی!... هادی! یخ بیار! بند نمیاد!

آروم فاخته! آروم! الان بند میاد!

دستشویی، دستمالا، ... خون! خون! خون!
- هادی! بدو!
دستمال ِ دستشویی رو می کشم، می چرخه! کنده نمی شه! اه! لعنتی! با اون یکی دست می کشم! بیشتر می چرخه! می گیرمش! می کنم!
بند نمیاد! یخ رو می مالم به گونه هام، به پیشونیم، دماغم...
بند نمیاد...
نگام میفته به آینه، گریه ام می گیره...
- بند نمیاد! بند نمیاد! هادی!

فاخته! آروم! بند میاد! گریه نداره! الان بند میاد! آروم فاخته! آروم! آروم فاخته خانم!

اشک و خون صورتم رو گرفته...
- هادی! موهامو از تو صورتم بکش کنار! خونی نشه!
بند نمیاد ...
- هادی:" مامان! بیا خونش بند نمیاد!
- هادی:"فاخته! چیزی نیست الان بند میاد، سرت رو بگیر پایین! خون تو گلوت نره!"
- (با گریه) دارم خون غورت می دم! بند نمیاد! بند نمیاد!

دو دقیقه بعد، بابایی با ماشین بیرونه، من ی دستم به دستمالهاست، ی دستی لباس می پوشم، همچنان گریه می کنم! همچنان خون! خون! خون! ...

درمانگاه؛ انگار تموم شد!!!! دستمال دیگه از خون خیس نمی شه! ولی هنوز تو حلقم خونه!

خانم دکتر میاد بالا سرم، ی آمپول رو باز می کنه، می زنه به باند می کنه تو دماغم ...
توی حلقم رو نگاه می کنه می گه آب قرقره کن! ...
دوباره می بینه می گه بند اومد! دماغت رو پانسمان کردم!!!
- مگه چه قدر خون ازت رفته؟ بیشتر از ی استکان؟ رنگت کامل پریده!
- آره!
- سابقه داشته؟
- ...

...
پ. ن. 1: این واقعه، هفته ی پیش، ده دقیقه ی بامداد ِ سه شنبه رخ داد.
پ. ن. 2: و من با پررویی تمام، ساعت شش صبح از خونه زدم بیرون! رفتم خیابان فردوسی! ساعت 10 ، لارک! ساعت 12 ، نیاوران! ساعت 8، رسیدم خونه!!!
پ. ن. 3: به خاطر این خونریزی ِ غیر منتظره! دیروز بنده رفتم آزمایش خون! دکتر
گوش و حلق و بینی! و ...
***
منو ببخش که خواسته و ناخواسته، دانسته و ندانسته، آزارت می دم.
منو ببخش که بهت ظلم می کنم.
منو ببخش که به چیزایی که نباید، زیاد فکر می کنم.
منو ببخش که برای اینکه راجع به دیگران بد فکر نکنم و اشتباهاتشون رو نادیده بگیرم به تو فشار میارم.
منو ببخش که هنوز تو رو نشناختم.
منو ببخش که هنوز یاد نگرفتم با تو مهربون باشم.
منو ببخش که بهت این قدر سخت می گیرم.
منو ببخش که خیلی اوقات نادیده ات می گیرم.
منو ببخش! …
منو ببخش! …
اینا همه از جهل منه! منو ببخش! ...
منو ببخش! ...
والسلام.

9 comments:

Nadjieh said...

عزیزم! فاخته؟!!!
یه وقت اشتباه منو نکنی . من همیشه فکر می کردم تحمل همه این فشارها و شب ها هم با ذهن بیدار خوابیدنها، ارزشمنده و شخصیت منو ارتقا میده. فاخته جان! من اشتباه می کردم. سلامت کامل جسمی و روحی تو در درجه اول اهمیته! همیشه... می فهمی چی می گم؟

Real Cuckoo said...

آره نجیه جونم حق با توئه! منم دارم سعیم رو می کنم ولی بعضی وقتا نمی شه
:( برام دعا کن:*

salam khatami said...

با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.

بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
با تشکر

مریم ح said...

سلام مامانی!چی شدی؟
دعوات بکنم؟
اما یه چیز جدی فاخته! یکی از بدترین چیزهایی که توی دنیا دیدم استعاره است!!توی همه چی.. تو حرف زدن با خود و با دیگران. تو زندگی. تو تعبیر... استعاره می تونه بلای گنده ای سر ما بیاره. بیشتر وقت ها همه چیز خیلی ساده است. ساده و مهم. ولی این استعاره ی لعنتی گند می زنه به همه چیز. طوری که خودمون باورمون می شه نمی دونیم و ابهام استعاره مثل مه همه جا رو میگیره...

Real Cuckoo said...

سلام مریمم:*
نه مامان دعوام نکن! خودم خودمو دعوا کردم تو بیداری که تو خواب این بلا سرم اومد!!
آره مامانی! دقیقاً مشکل منم همینه، چند نفر با من ِ رک همین طوری با استعاره و ... رفتار کردن!
من که نمی فهمم چرا آدم نباید حرفشو رک وراست بزنه!!!

زهرا said...

نگرانم کردی فاخته جون. نمی خوام دنیا واسه تو این طوری هم باشه! حیف نمی تونم کاری بکنم! شاید هم می تونم! شاید هم باید کاری بکنم! امشب قبل از خواب بهش فکر می کنم! شاید همدرد تو بشم!

Real Cuckoo said...

زهرا جونم،
نگفتم که ناراحتت کنم:( الان خوبه خوبم:) نه! ی موقع همدرد ِ من نشی! بعد منم برای تو دوست خوبم ناراحت می شم، و دوباره تو ... میفتیم تو دور:)
برام دعا کن:*

اکرم said...

إإإإإ!چی شده فاخته جونم؟
بیشتر مواظب خودت باش سیری پیری مهربون.
زود خوب شو.باشه؟وگرنه به نیکو می گم حالتو بگیره ها!!:*:*:*

Real Cuckoo said...

اکرم جونم! الان خوبه خوبم:)
تو رو خدا به نیکو نگیا!!! که خودم مستقیم می رم قبرستون!:):*:*