Monday, April 21, 2008

توهم!

سلام
می خوای برات بشمرم چند بار با نگاهت منو ذوب کردی و هر وقت سرم رو برگردوندم که چشای مهربونت رو ببینم، اونا رو بیرحمانه از من دریغ کردی! جهت نگاهت رو عوض کردی و تند تند پلک زدی!
می خوای بدونی چه قدر برات آرزو کردم که کاشکی این قدر شجاع بودی که چشاتو تو آینه ی چشای من ببینی و باور کنی که چشات راز دارن! ی راز بزرگ!
می خوای برات بشمرم که چند بار حرف ِ ضد و نقیض، کنایه های پیچ در پیچ و ... به من زدی!
می خوای برات بشمرم چند بار کلمات به دهانت هجوم اووردن و تو بیرحمانه اونا رو بلعیدی و منو از شنیدنشون محروم کردی!
می خوای برات بشمرم چند بار زیر لب ی چیزی زمزمه کردی و وقتی ازت پرسیدم چی گفتی سکوت کردی!
می خوای برات بشمارم چند دفعه سعی کردم بهت کمک کنم حرف چشات رو بگی خاموشی برگزیدی!
می خوای برات بشمارم ...
آره حق با تو اِ، من چیه دنیا رو درست فهمیدم که حالا این یکی رو درست فهمیده باشم!
دنیا همش وهمه! همش! اینم مثل بقیه!
امیدوارم من و تو ی روز یاد بگیریم با خودمون رو راست باشیم، با اون یکی پیش کشمون!
البته اگر یاد گرفتن هم ی وهم دیگه نباشه!
البته اگر من و تو هم وهم نباشیم!
والسلام.

17 comments:

بیرونی said...

آره


.
.
.
.

در جواب به تمام سوال‌های شیرنت

Real Cuckoo said...

بیرونی جان!
هر وقت این قدر مرد شدی که رو در رو باهام حرف بزنی جواب ِ هر سوالی رو که تو بخوای با روی باز خواهم داد.

sanaz said...

bi nazir bud azizam

Real Cuckoo said...

سلام قاسم:)

چون خواستی پیامت رو چاپ نکردم.

اما می دونی، مخاطبم این قدر منو با کارای کودکانه اش اذیت کرده که ...!

دیگه واقعاً فکر می کنم وقتشه بزرگ شه!
از دنیای مجازی و خیال و... بیاد بیرون و تو واقعیت زندگی کنه!
و از همه مهمتر مسئولیت کارایی رو که داره آگاهانه یا ناخودآگاه انجام می ده بپذیره و کاراش رو انکار نکنه!

منظور من از مرد شدن، اون چیزی نیست که تو ذهن تو اومده، من مرد شدن رو اینجا نمادی از ی جور رشد و بلوغ می دونم که در اینجا به طور خاص بلوغ احساسی است؛ اول: درک احساسات ِ درونی ِ خود و احترام گذاشتن به آنها و کنترل اونها و بعد: درک احساسات و ... دیگری.
من می دونم حرف زدن راجع به احساسات، رو در رو خیلی خیلی ... کار سختیه
ولی فکر می کنم وقتی دو نفر همدیگر رو دوست دارن باید بهم کمک کنن که به این بلوغ برسن چون به نظر من دوست داشتن یعنی مسئول بودن، یعنی در برابر رشد دیگری مسئول بودن ...

و تا وقتی که ایشون، حتی نمی خواد تصمیم بگیره که با هویت واقعی اش با من حرف بزنه! من چی کار می تونم بکنم؟
خوب بود فقط برای لحظه ای خودش رو می ذاشت جای من!

من فقط ازش می خوام مرد شه، به اون معنی ای که بالا گفتم،حتی اگر ما برای همدیگر ساخته نشده باشیم، که قاعدتاً دوتایی باید به این نتیجه و یا نتیجه ی عکسش برسیم، من از اینکه یکی از دوستان ِ خوبم به این بلوغ برسه مسرور خواهم شد.

قاسم! ممنون از اینکه پیام گذاشتی، امیدوارم نکته ی ابهام آمیز ِ دیگری در حرف هام نباشه.

Real Cuckoo said...

خواستم این نکته رو، چون فکر کردم ممکنه موجب سوءبرداشت شه، اضافه کنم که:
من خودمم هنوز به این بلوغ نرسیدم و مطمئناً به کمک دیگری نیاز دارم.

Anonymous said...

سلام
مي بينم كه هزار ماشاالله ميانگين كامنت هات افزايش چشم گيري داشته!!!!
"اين مردا همشون مثه همن جز جگر بگيرن الهي!!!
"
قسمت دوم رو تو وبلاگت نزار!!!
عليرضا

یکی said...

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت​ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

Nadjieh said...

فاخته جان! اولا به خاطر شجاعتت در نوشتن این مطلب بهت تبریک میگم. اما ثانیا!! من نمی دونم که ماجرای شما به چه شکلیه. اما چندتا چیزو باید درنظر بگیری. یکی اینکه،ممکنه دوست تو هنوز این حس رو در درون خودش درست نشناخته باشه. ممکنه هنوز در حال تحلیل خودش باشه. اما خوب از طرفی جلو بعضی بروزهای رفتاریش رو هم نمی تونه بگیره. به نظرم تو چنین شرایطی تو باید به دوستت فرصت بدی و برای شنیدن حرفهاش عجله نکنی. باید اجازه بدی در کنار تو، به آرامش و تسلطی برسه که بتونه صحبت کنه. شاید بگی که بهش خیلی فرصت دادی . این حرفیه که ما دخترها می زنیم و راست هم می گیم. اما اینکه دوست ما آیا در خودش، به قطعیتی رسیده واسه حرف زدن، هم شرطه.رسیدن به این قطعیت، به معنی پیدا کردن شجاعت واسه حرف زدن نیست. شجاعت و بلوغ حرف زدن، بحث جداییه که خودت اشاره کردی. به قطعیت رسیدن یعنی جواب این سوالها رو دونستن: این احساس خودش چیه؟ دلیل وجودش چیه؟ من چقدر بهش مسلط هستم؟ اصلا اون به من مسلطه یا من به اون؟ و...
و این فرصت لازم داره عزیزم. یک سال، دو سال، حتی بیشتر! البته، بعضیها جواب این سوالها رو زودتر پیدا می کنن و زودتر می تونن به خودشون مسلط بشن و تصمیم می گیرن که بقیه سوالها رو همراه با دوستشون جواب بدن و اگه مجموعه جواب تهی نبود، زندگی همراه باهم رو شروع کنن اما، لزومی نداره که همه اینقدر سریع باشن!!:) ضمن اینکه تو خودت اگه جواب این سوالهات رو با تقریب خوبی گرفتی، می تونی بری و با دوستت حرف بزنی. دیگه این تیکه ماجرا، به بلوغ و شجاعت مربوطه که خودت هم گفتی.

Real Cuckoo said...

سلام علیرضا:)

من مرده ی این پیامای تو ام:)

Real Cuckoo said...

سلام یکی:)

معرکه بود این شعر، لذت بردم بسیار.

Real Cuckoo said...

سلام نجیه جونم:)

مرسی از نوشته ات، مثل همیشه منطقی و برای من آرامش دهنده.

دوست دارم:*

Qasem said...

فاخته! ذوب شدنت ناشی از گرم شدن گلخانه‌ای باشد
به علیرضا! پسر خوب باید ایم‌پکت فاکتور کامنتها را بشماری. کل کامنتها منهای کامنتهای که نویسنده برای خودش می‌شمارد

Anonymous said...

آخه قاسم جان من ديدم حال اين دختر خرابه گفتم بزار بهش روحيه بدم فكر كنه كارش درسته!!!(با عرض پوزش از فاخته!!!) اگه اوني كه تو مي گي رو در نظر بخوام بگيرم كه ايمپكت منفي ميده!!!!

Anonymous said...

آخه قاسم جان من ديدم حال اين دختر خرابه گفتم بزار بهش روحيه بدم فكر كنه كارش درسته!!!(با عرض پوزش از فاخته!!!) اگه اوني كه تو مي گي رو در نظر بخوام بگيرم كه ايمپكت منفي ميده!!!!

Anonymous said...

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست/ ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

Anonymous said...

باسه اين كه فكر نكني من فقط كامنت هات رو مي شمارم باست يه كامنت مي ذارم:انكار هميشه موجب تنش است. بپذير.اگر آسودگي مي خواهي پذيرش هميشه راه حل است.
هر چه در پيرامون تو رخ مي دهد بپذير. بگذار همان به كلي ذاتي مبدل شود.

بیرونی said...

قاسم! متاسفم هیچ استعدادی نداری٬ هیچ امیدی هم به تو نیست! در این جور مواقع به جای تیکه‌ی بالا باید مثلن می‌گفتی:

نه..اشتباه می‌کنی! چشمه‌ی گرما و دلیل ذوب شدن تو هستی...راستی می‌دانی آخرین نشست مجمع عمومی‌ی سازمان ملل درباره‌ی علل گرم شدن زمین به این نتیجه رسیده است تو را به فضای خارج پرتاب کند؟