Wednesday, March 12, 2008

برای نجیه ی دوست داشتنی

سلام
همیشه نقاش پیر تو سخت ترین طوفان ها و تندبادها، آخرین برگ رو برای امید دادن به من روی درخت نگه می داره!
...
نوشته شده در سوم ِ دی ِ هزار و سیصد و هشتاد و چهار.
***
اون شب خسته بودم، نا امید و غمگین...
داشتم از دانشگاه میومدم خونه که ی اس ام اس بهم رسید، از نجیه: دوست دارم.
و من دوباره زنده شدم، شاد و سرشار...
نوشته ی بالا بعد از این اتفاق خلق شد.
***
هشتم اسفند بود که داشتم از دانشگاه میومدم بیرون، نجیه گفت ما فردا داریم می ریم...
هم خوشحال شدم و هم ناراحت مثل همه ی خداحافظی ها...
- مواظب خودت و حامد باش...
به مترو رسیدم حامد رو دیدم، باز هم خداحافظی...
- مواظب خودت و نجیه باش...
***
دیروز یهو دلم برای نجیه تنگ شد، بهش ایمیل زدم و از اوضاعش پرسیدم...
خیلی زود بهم جواب داد:
سلام علیکم!
خوبی؟ دیشب خوابتو می دیدم، باورت می شه؟!!!!
ی جا ی گرنت به تو و حامد داده بودن و به من نمی دادن!!!
ما کلی خوبیم، حامد هم سلام می رسونه.
دوست دارم
نجیه.
***
دل به دل راه داره نجیه جونم، منم دوست دارم ی دنیا.
امیدوارم همیشه، هر جای دنیا که هستید شاد و پیروز باشید.
***
به آدما بگیم که دوستشون داریم، شاید ما آخرین برگ امید ِ درخت ِ ی آدم باشیم.
دوستتون دارم.
شاد باشید.
والسلام.

2 comments:

nadjieh said...

salam, fek mikoni bad az khoondane in post adam che ehsasi behesh dast mide? ehsas e inke del e adam, mitoone az hame chi bozrgtar bashe.az hameye fasele ha o rah ha. ehsas e inke alan delam pishe delet neshaste, hey be delet cheshmak mizane o be ham migan : didi ye chizi r ba ham fahmidim? didi che shirin bood? didi...?
rastesh delam baraye dastat ke mamoolan nemitoonesti dast bedio ye angoshti dast midadi kheily tang shod......

Real Cuckoo said...

سلام:)

وای نجیه جونم، تا حالا هیچ کس بهم نگفته بود که دلش برای ی انگشتی دست دادن من تنگ شده:)

دلا همیشه بهم راه دارن:*
دوست دارم:*