Saturday, November 24, 2007

بازم روانشناسی

سلام
تا حالا ازتون ازاین تست های روانشناسی گرفتن که ی سری از عناصر طبیعت رو براتون می گن بعد می گن توصیفش کن و یا نظرتو راجع بهش بگو؟
من نمی دونم اصولاً این تست ها معتبرند یا نه؟ و یا اساساً این کار ِ روانشناس هاست یا مردم شایعش کردن؟ و خیلی سوالات دیگه... قطعاً اگر با ی علم پیشه که الان اکثرشون تحت تاثیر تفکر پوزیتیویسم منطقی اند بپرسی، این روش ها علمی نیستند و ...
درهر حال از بحث اصلی خارج نشیم، بر همگان مبرهن است که چنین تست هایی ختم کلام نیست؛ اما هر چی باشه برداشت هر شخص رو از دنیای اطرافش خوب به تصویر می کشه.
***
من تا حالا دوبار از این تست ها دادم؛ ی بار نسیم ازم پرسیده، ی بارم ساناز.
همشون یادم نیست ولی اونایی که یادمه براتون می نویسم:
اگر می خواین شما هم تست شید من اول سوالا رو می نویسم، توصیفتون رو از این کلمات بگید:جنگل، اسب، خورشید، درخت، دره، ...
و اما جوابای من:
- جنگل:پر از تضاد، پر از گیا ه و جک و جونور، شلوغ، جنگل یعنی خود ِ زندگی، هیجان، پر از شادی و غم، پر از ترس و غلبه بر ترس،...
- از من پرسیده شد چه جور اسبی می خام؟ تنها باشه یا ی گله؟
من این طوری توصیف کردم:(البته الان دارم با جزئیات، صحنه ای که تو ذهنم نقش بست رو براتون می نویسم؛ اون موقع نذاشتن بگم.*)
اسب ِ من تنهاست. وحشی و سرکشه. من قبیله ام رو ترک کردم و به جنگل پناه بردم تا در قلب ِ جنگل برای سوالاتم پاسخی پیدا کنم. آرام نشسته ام، چهار زانو، دستانم روی پاهام گذاشتم و به درختان سر به فلک کشیده ی دورم خیره شده ام، در اندیشه ی آسمانم که شاخ و برگ درختان مانع بین من و آنند. ناگهان صدای شیهه ای می شنوم، اسب سرکش به طرف ِ من میاد، آرام! با دیدن ِ من آرام می شه و میاد نزدیک، اون صدای هیاهوی درون ِ من رو شنیده واین آرامش کرده! (دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!) اسب ِ من از قبیله اش طرد شده، به خاطر اینکه هم قبیله ایهاش اون رو نفهمیدن! آرام می شینه تا من سوارش شم،وقتی وجود من رو پشتش احساس می کنه، آرام آرام حرکت می کنه، بعد شروع می کنه به دویدن، موها ی من و اون با هم گره می خورن و با باد هم آواز می شن، ما با هم یکی می شیم و به ناشناخته ترین جاهای جنگل می ریم با سرعت تمام ، همه جای جنگل رو فتح می کنیم. بعد آرام می شیم، من و اسبم ی کار ِ ناتمام داریم، باید به قبیله برگردیم؛ اسب من حالا بلد ِ چه جوری با هم قبیله ای هاش حرف بزنه؛ اسب ِ من با حضور ِ من، رئیس ِ قبیله می شه.
- خورشید: من هیچ وقت نمی تونم بهش مستقیم نگاه کنم. از گرماش لذت می برم به خصوص وقتی پشتم رو گرم می کنه.
- درخت: من همیشه دوست داشتم ی درخت برا خودم داشتم. برا خود ِ خودم. محرم ِ تمام راز هام بود. شبا می رفتم پیشش، بغلش می کردم، می بوسیدمش و شادی ها و درد ها و رنج ها م رو براش می گفتم.
- دره: من اگر بنا باشه ی روز خودکشی کنم(که قطعاً این کارو هیچ وقت نخواهم کرد، چون خدا ی بار به من فرصت ِ زندگی کردن داده و باید نهایت ِ استفاده رو ازش بکنم) برای اینکه دوست دارم پرواز و بی وزنی و معلق بودن و... رو امتحان کنم ترجیح می دم از ی ارتفاعی خودم رو در دره رها کنم تا اون چیزایی که تو زندگی نمی تونستم تجربه کنم با مرگم تجربه کنم؛ برای من دره ی جور حس ِ مرگ رو تداعی می کنه، بی وزنی ، رهایی ، آزادی و گاهی تعلیق و ...
و اما جوابای اصلی:
- جنگل: دیدگاه شما نسبت به زندگی رو نشون می ده! من دقیقاً همین حس رو داشتم:) جنگل یعنی زندگی.
- اسب: دید گاه شما رو نسبت به همسر نشون می ده! عجب اسبی خواستما! کجایی اسب وحشی و سرکش ِ من؟ بیا و من رو به ناشناخته ترین جای زندگی ببر، بیا تا با هم جنگل رو فتح کنیم ، بیا تا با هم آسمان را از اعماق جنگل بیابیم، بیا تا به قبیله باز گردانمت ، بیا تا رئیس ِ قبیله ات کنم:)
(* :اون موقع که از من این سوال پرسیده شده بود، من اول گفتم ی اسب تنها می خام ولی بعدش ی گله که همه زدن زیرِ خنده:) چون بعضیا جواب رو می دونستن، خلاصه این که نذاشتن من دقیقاً اون چیزیو که تو ذهنمه بهشون بگم و منظورم رو از گله کامل کنم، همون به قبیله برگشتن و رئیس ِ قبیله شدن و ...)
- خورشید: دید گاه شما نسبت به مادر! خداییش من با مامانم هیچ وقت مستقیم درد دل نمی کنم ولی همیشه پشتم به حضور ِ پر مهرش گرمه.
- درخت: دید گاه شما نسبت به پدر! بزودی راجع به پدر براتون خواهم نوشت:)
- دره: دید گاه شما نسبت به مرگ! من بازم دقیقاً عین ِ کلمه رو گفته بودم:) دره یعنی مرگ.
***
خوب نظرتون چیه؟ تستش برا شما درست بود؟ به نظرتون با شناختی که از من دارید برا من درست بود؟ فکر می کنید من اسبم رو پیدا می کنم؟ یا بهتر ِ بگم اسبم وسط ِ این همه هیاهوی جنگل منو پیدا می کنه؟؛)

ی نکته ی جالب: من از واژه ی ترس برای جنگل استفاده کردم ولی برای دره نه:)!
احتمالاً با نگاه ِ تیز بینتون نکات ِ جالبی رو میتونید گوش زد کنید، خوشحال می شم:)

پانوشت1: ی حرف ِ خصوصی با اسبم، نخونیدش؛)
فکر کنم تو جنگل گم شدیا؟! صدای شیهه ات هم به گوش نمی رسه!!
حالا اسب ِ من! اگر این طوریام که من توصیفت کردم نیستی ولی فکر می کنی اسب ِ من می تونی باشی، بی خیال! بیا پیشم ی فکری به حال ِ این تخیل بعداً با هم می کنیم:) راستی بارونی فراموش نشه؛) این روزام که بارون ِ پائیز آدم رو سرمست می کنه:)
پانوشت2: دوستان در نوشته هاشون دنبال ِ مادربزرگ و پدر بزرگ ِ نوه هاشون افتادن که هنوز پیدا شون نکردن، یاد ِ تست روانشناسی و اسب و ... افتادیم، این طور شد که این نوشته پیش روی شماست.

شاد باشید.

والسلام.

1 comment:

زهرا said...

به نظر من این جور تست ها بیش تر برای خندیدنه تا برای روان شناسی! من هم مشابهش رو چند بار امتحان کردم و کلی باعث نشاط اطرافیان شده‌ ام! جدا از مساله ی روان شناسی، دیدگاه آدم نسبت به زندگی، همسر، مادر، پدر و مرگ جالبه و هر آدمی می تونه خودش بهش فکر کنه! نیازی نیست با چند تا کلمه که همگی ذهن آدم رو جهت می دن به یک سمت مشخص، دیدگاهمون رو تعیین کنیم! فاخته جون من شخصاً فقط با طالع بینی ماه تولد حال می کنم. دیگه خیلی تخفیف بدم روان شناسی رنگ هم خوبه! ولی این تست ها فقط برای جمع دوستان نشاط آوره. هر چند گاهی واسه خود آدم هم می تونه پیام هایی داشته باشه.