Wednesday, May 07, 2008

سر نخ

سلام
الان ی سوال به ذهنم رسید که فکر می کنم جوابش می تونه سر نخی باشه برای پیدا کردن فاخته:
من یا زیادی باهوشم (هوش اجتماعی) و روابط انسانی، نوع رابطه ها، نگاه ها، حرف ها، ... را خیلی زود می فهمم، حتی زودتر از اینکه خود آدما بفهمن؛
یا خیلی توهمم قویه و برا خودم الکی دلیل و نشونه و ... پیدا می کنم.
شواهد علنی که می گن فرض دوم درسته! خصوصاً که ی حادثه ای برای دومین بار تکرار شد!
اگر مطمئن شم که این درسته باید برای ی مدت کنج عزلت اختیار کنم و از آدما دور باشم و با یک مشاور به طور جدی صحبت کنم؛
اگرم فرض اول درست باشه، باید سعی کنم صبور شم و بی خیال؛ و بذارم حوادث اونجوری که بقیه می خوان پیش بره.
البته باید اینم اضافه کنم که اگر فرض دوم درست باشه، یعنی اینکه من ذهنم خیلی خلاقه:) و من فقط باید یاد بگیرم که اختیار خلاقیتم رو دست خودم بگیرم:) خواستم بگم که من در هر شرایطی اعتماد به نفسم رو حفظ می کنم، نگران نشید;)

حالا، شما چی فکر می کنید؟ اگر جواب این سوال رو بدید، قطعاً به من کمک کردین که به سرنخم زودتر نزدیک شم. پیشاپیش ممنونم.
والسلام.

16 comments:

Anonymous said...

فاخته جون
امروز به من یکی پیشنهاد داد برای پیدا کردن خودت به قبرستون سر بزن
دکتر بود طرف البته
فکر کنم ایده خوبی باشه
من می خوام امتحانش کنم
تو هم اگه خواستی امتحان کن

Nasim said...

salam golam,
Man nazaram ine ke to talfighi az in doei ,iani axolamalaaie aadamaa ro khoob mibini amaa chon ajooli sari baraie khodet tarjome mikoni va natije migiri o tasvib mikoni mizaari kenaar.shaaiad age in maraahelo kami ba sabr anjaam bedi behtar baashe.

یکی said...

توی هر نوع ارتباطی یک سری اطلاعات رد و بدل می شه. فرستنده اطلاعات رو با دستگاه خودش کد می کنه. اطلاعات فرستاده می شه. گیرنده اونا رو می گیره و با دستگاه خودش کدگشایی می کنه. توی این مورد به خصوص هیچ دو دستگاهی دقیقن مثل هم کار نمی کنند. ولی می تونند شباهت داشته باشند. حالا بسته به این که این شباهت چقدر و چطور باشه اطلاعات گیرنده و فرستنده مشابه خواهد بود.

برای همین همیشه باید احتمال خطاهای این مدلی رو هم در نظر گرفت.
اشکال هم نه از گیرنده است نه فرستنده. نه تو خیلی زود می فهمی نه توهمت قویه نه صبر لازمه و نه می تونی بگی که خیلی خلاقی!

هیچ کاریشم نمی شه کرد مگر اینکه از یک زبان مشترک که قانونهای مشترک بیشتری داره استفاده بشه. مثل حرف زدن. البته اگر این وسط کسی دروغ گو در نیاد یا باز سوء برداشت پیش نیاد.

پیدا شدی حالا؟

Real Cuckoo said...

آره نسیم جونم:)
به نظر می رسه من همیشه فکر می کنم شب امتحانه! سریع همه چی رو سیستمایز میکنم:( دقیقاً همون طوری که تو توصیف کردی:( باید تمرین کنم کلاً کمتر فکر کنم:)نگران ِ نتیجه ی امتحانم نباشم، فکرم نکنم شب امتحانه و ...
چه قدر کارای سخت من باید بکنم:(

Real Cuckoo said...

یکی جان!
اولاً، خیلی ممنون که به من روحیه می دی و سعی می کنی آرومم کنی:)
من هم از اون شعرت کلی لذت بردم، هم از این نوشته ات؛ کاشکی پیشم بودی با هام رو در رو حرف می زدی، مطمئناً خیلی بیشتر آروم می شدم:)
ثانیاً، کاشکی می شد همه چی رو به همین راحتی که تو مدل کردی، مدل کرد! اون وقت دیگه این علوم انسانی ها اینقدر دور خودشون نمی چرخیدن:)
ثالثاً،من که همیشه ترجیح دادم و سعی کردم که از زبان استفاده کنم ولی گویا دیگران این روش رو ترجیح نمی دن!
رابعاً، مثل اینکه پالس فرستادن و پالس دریافت کردن کار راحت تریه، برای اینکه بعداً که به روی آدما میاری یا از زبان مشترک استفاده می کنی، خیلی راحت اگر بخوان کتمان می کنن!
و من بعضی اوقات واقعاً دلم می خواد به آدما بگم: آخه نوکرتم! می خواستی بعدش کتمان کنی چرا پالس فرستادی؟!!! می خواستی از چیزی هم مطمئن شی که خوب حتماً پالس فرستادی، جوابشم با پالس دریافت کردی دیگه، خب تا حوصله ی طرف سر نرفته از زبان مشترک استفاده کن:)
من که اصولاً با انکار پالس های فرستاده شده که هنوز نتونستم تو زندگیم کنار بیام:(
خامساً، وقتی آدما با هم رو در رو حرف بزنن، چون همچنان به طور موازی، پالس ها هم رد و بدل می شن، احتمال دروغ گفتن میاد پایین، اگرم سوء تفاهمی بشه خب می تونن رو راست از هم بپرسن.
بازم ممنون:)

Real Cuckoo said...

یکی جان!
اینو یادم رفت بگم:
حالا کو تا من خودمو پیدا کنم؟ کو کو!!:)
فکر کنم ی راه ِ خوب و منطقی اینه که: اول باید یکی:) من رو پیدا کنه( یا برعکس:)) بعد من یکی:) رو پیدا کنم(یا برعکس:)) ، بعد یکی:) به من کمک کنه که خودمو پیدا کنم، منم به یکی:) کمک کنم که خودشو پیدا کنه؛ ما دو تا یکی:) شیم، اون وقت زندگی خیلی شیرین می شه، همه چی هم سر جاشه:)
خدا راضی، من راضی، یکی:) راضی، ...
شاد باشی.

Taha said...

ye soali baram pish oomade, ba tavajoh be inke shoma fareghottahsil shodin, hozooretoon too time denshgah, bar khalafe ghanoon nist?

Real Cuckoo said...

سلام طاها:)
رو به راهی؟
خوشم میاد نکته سنجی:)
چرا غیر قانونیه:) ولی خب کجای این مملکت قانون رعایت می شه که ...
حالا من که خوبم، هیچ نکته ی مشکوکی برای کسی ایجاد نمی شه، چون زود دفاع کردم:)امیر کبیر ی بازیکن حرفه ای اوورده بود که 7 ساله تو مسابقات دانشگاهی شرکت می کنه! دانشجوی لیسانس!
ولی آقای نکته سنج! این کامنت رو برای ی پست دیگه باید می زاشتی:)
شاد باشی.

یکی said...

چیزی که گفتم مدل نبود. ولی حالا که از اون خوشت نیومد بذار یه مثال بزنم
Sitting with your arms crossed is often perceived as a defensive, stand-off posture. But it might also mean you're freezing cold, you're having a fat day or just spilt coffee all over your top!

یا این یکی

Consistent eye contact can indicate that a person is thinking positively of what the speaker is saying. It can also mean that the other person doesn't trust the speaker enough to "take his eyes off" the speaker. Lack of eye contact can indicate negativity. On the other hand, individuals with anxiety disorders are often unable to make eye contact without discomfort.

می بینی...معنی های شبیه که ندارن هیچ کاملن هم متناقضند

توصیه می کنم اینو با دقت بخونی به خصوص قانون چهار
http://en.wikipedia.org/wiki/Body_language

تعبیر پالس به این راحتیا که فکر می کنی نیست. اگه بود که علوم انسانی ها انقدر دور خودشون نمی چرخیدن. چرا انقدر با اطمینان حرف رو کتمان می دونی و دریافت و ارسال پالستو درست و بی نقص؟

Real Cuckoo said...

سلام یکی:) جان!
اولاً، بگم که خیلی خوشحالم که دوباره نوشتی و داری سعی می کنی سوء برداشت پیش نیاد:) این دقیقاً همون چیزیه که من بهش می گم هنر زبان که به نظر می رسه فقط آدما دارن، ممنون.
ثانیاً، مطلبی که قبلاً نوشتی و مطالب زبان بدنی و ... رو من ی مدل توصیفی برای نحوه ی ارتباط (عمل و عکس العمل ها و ...) آدما می د ونم که معمولاً حاصل تلاش ِ ی گروه تحقیقاتی از زبان شناس ها، رفتار شناس ها، روانشناس ها و... است و تا رسیدن به توصیف دقیق خیلی راه داره؛ امیدوارم تا اینجا برای کلمه ی مدل به نقطه ی مشترکی رسیده باشیم:)
ثالثاً، نفهمیدم از کجا به این نتیجه رسیدی که من از حرفت خوشم نیومده! فقط همون طور که گفتم این مدل ها رو کامل نمی دونم.
رابعاً، باهات کاملاً موافقم تعبیر پالس اصلاً به این راحتیا نیست:)
خامساً،من کی ادعا کردم دریافت و ارسال پالسم رو درست و بی نقص می دونم؟!!!
اگر این طوری بود که نمیودم اینجا اعلام عمومی کنم از مردم کمک بخوام!
در مورد ارسال پالس ها م که اصلاً هیچ ایده ای ندارم، چون تا حالا هیشکی باهام در این مورد حرف نزده:( اگر یکی:) مثل خودم رک و صریح پیدا می شد که با هام در این مورد حرف بزنه خیلی خوش حال می شدم:)
و در مورد دریافت پالس فقط فکر می کنم! اگر پالسی تکرار شه دیگه تصادفی نیست؛
حرف زدن رو کتمان نمی دونم، ولی وقتی از کسی صریح و رک می پرسم که پالس فرستادی(در حالی که من چندین بار به شکل های مختلف ازش پالس دریافت کردم) و می گه نه! خب من اول این طوری تعبیر می کنم که داره کتمان می کنه دیگه، شما به این حرکت چیز ِ دیگه ای می گید؟
ولی همچنان تاکید می کنم که دریافت و ارسال پالسم رو درست و بی نقص نمی دونم؛ به همین خاطر تا حالا این طوری رفتار کردم که به حرف ِ آدما که گفتن پالسی نفرستادیم اعتماد کردم و به گیرنده های خودم شک کردم(تو نوشته ی اصلی گفته بودم شواهد علنی!)، چون لزومی نمی بینم وقتی باهاشون صادقانه حرف زدم با من صادق نباشن! الله اعلم!، دقیقاً هم به همین خاطر ِ که دچار ِ سرگردانی شدم و به کمک نیاز دارم تا ارسال و دریافت ِ پالس هام رو چک کنم:)
بازم ممنون:)
شاد باشی.

Anonymous said...

برای اینکه به خودت شک نکنی گمم نشی کافیه فرض کنی فرستنده پالس دروغگو بوده اونوقت همه چی توجیه میشه توام از سردر گمی درمیای
ادم دروغگو هم که کم نیست تو این دنیا هست؟
تازه خیلی بی راه هم فرض نکردی اینو می شه از رفتار فرستنده هم فهمید
می تونی فرض کنی یه کمم بد شانس بودی
یکی از این دروغگوها به پست تو خورده
این طوری زندگی شیرین می شود

Real Cuckoo said...

ناشناس عزیز!
از طرفی خیلی هیجان داره و خوش حال کننده است که فکر کنم طرف دروغگو اِ؛ ولی از طرف دیگه برام ناراحت کننده است که بفهمم بهم دروغ گفته:( مگر اینکه صادقانه بیاد بهم بگه که مثلاً نتونستم تو اون لحظه تصمیم درستی بگیرم یا ... و مجبور شدم دروغ بگم.
بالاخره اونم آدمه مثل هر آدمه دیگه ای، مثل خود من، نمی تونه همیشه بهترین تصمیم رو در لحظه بگیره. فکر می کنم بتونم شرایطش رو درک کنم.
ولی فرض کنیم ایشون دروغ گفته، خوب من به نظرت باید چی کار کنم؟ پیشنهادی داری؟
شاید ی پیشنهاد این باشه که به بازی پالس ادامه بدیم؟
خب اگر واقعاً راست گفته باشه که بازنده ی این بازی قطعاً من خواهم بود، فکر میکنم می دونم اگر به خودم اجازه بدم احساسم نسبت به ی آدم رشد کنه و هر روز با خوش حالی به گل ِ احساسم آب بدم و ... و بعد بفهمم اشتباه کردم چه قدر اذیت خواهم شد...
چون می دونم دوست داشتن چه حس ِ لطیفیه...
به خاطر همینه که ساده ترین راه رو انتخاب می کنم و فرض می کنم آدما راست گو هستن.
شاید در اینجور موارد دوستای مشترک خیلی خوب بتونن کمک کنن ولی متاسفانه من که تا حالا در این مورد هم شانس نیووردم، چون یا دوست مشترک ِ محرم رازی وجود نداشته یا دوستای مشترک دقیقاً در جریان وقایع بین ما نبودن، یا اون ها هم راه ِ حل نیش و کنایه و ... رو انتخاب کردن و هیچ کدوم صراحتاً به من چیزی نگفتن و کار دوباره به بازی پالس کشیده شده و یا ...
اگر پیشنهادی داری واقعاً خوش حال می شم بشنوم.

Qasem said...

شاید گیرنده‌های آن فرد خراب شده است و تنها فرستنده دارد. دادی سرش بزن٬ دندانش بگیر٬ پس گردنی‌ای٫ کشیده‌ای چیزی تا گیرنده‌هایش را درست کند

Real Cuckoo said...

سلام قاسم:)
نمي دونم ولله!
حقيقتش چند بار تا حالا به همين نتيجه رسيدم ولي تا همين جا
اذيتش كردم:( ديگه بيشتر از اين دلم نمياد :(
ولي خب اگر اين طوري باشه كه تو مي گي، اون موقع كه من به روش اووردم مي تونست بگه كه خب از بس كه تو سيب زميني بودي منم بي خيال شدم و ... اون وقت مي تونستيم با هم صحبت كنيم به نتيجه برسيم كه فرستنده هاي من خرابن يا گيرنده هاي اون يا مثلاًَ اين وسط ي مشكل ديگه اي هست ... و به هم كمك كنيم دستگاههامون درست شن و تنظيم كار كنن:)
زندگي اين قدر هاهم سخت نيست،‌ولي نمي دونم ما آدما چرا سختش مي كنيم!
شاد باشي.

Anonymous said...

ظاهرن منظورم رو خوب بیان نکردم
منظور من از دروغگویی یعنی فرستنده شما پالسهای دروغی می فرستاده
اینکه هدفش چی بوده خدا عالمه
در هر صورت با این پیش فرض نه دریافتهای شما مشکل داشته
نه دچار توهم شدی
تنها راه روبرویی با این مشکل هم فراموشی کامل فرستنده می باشد
اینطوری هم خودتو پیدا می کنی
هم زندگی شیرین می شود
در نهایت به نظر من عشق با همین کیفیت می تواند دوباره برای شما با شخص دیگری شاید با صداقت بیشتر دوباره حاصل شود اصلن بزرگترین خصوصیت انسانها توانایی فراموش کردن چیزهایی است که باعث ازار ذهن و روح می شود
پس برایت ارزوی موفقیت دارم
و خوشبختی

Real Cuckoo said...

سلام ناشناس جان:)
چه خوب شد منظورت رو دوباره بیان کردی، چون گویا من کاملاً بد متوجه شده بودم:(
پیشنهادت راجع به پالس دروغ خیلی خوبه:)
ولی من نه می خوام نه به خودم اجازه می دم ایشون رو فراموش کنم، ایشون برای من ی دوست ِ خوب بودن، هستند و خواهند بود؛ البته اگر خودشون هم بخوان:)
و برای ایشون کلاً از صمیم قلب آرزوی خوشبختی می کنم.
من فقط این قضیه رو سعی می کنم فراموش کنم و می زارم پای اشتباهات انسانی و البته کمکی برای شناخت بهتر خودم در برخورد با حوادث و آدما و ...:)
برای شما هم آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم:)