عادت،نه!
سلام
نمی فهمی منظورشون از این جمله چیه؟ عادت می کنی!!
با خودت می گی نه این طوریام نیست! من سعی می کنم مثل اونا نشم!
من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم!...
عادت،نه! عادت،نه! عادت،نه!...
نمی فهمی منظورشون از این جمله چیه؟ عادت می کنی!!
با خودت می گی نه این طوریام نیست! من سعی می کنم مثل اونا نشم!
من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم! من عادت نمی کنم!...
عادت،نه! عادت،نه! عادت،نه!...
زمان می گذره ...
یهو چشاتو باز می کنی، نگاه می کنی، می بینی عادت کردی!!
حتی عادت کردنم برات ی عادت می شه!
دیگه هر وقت به چیز ِ جدیدی می رسی به خودت با ی آرامش خاصی می گی: عادت می کنی!
حالا تو هم شدی مثل اونا هر وقت می خوای دیگران رو دلداری بدی این مزخرف رو می گی: عادت می کنی!
عادت می کنی!
عادت می کنی! فعل گذرا به متمم! به؟!!
عادت می کنی به
ندیدن، نشنیدن، نگفتن، نادیده گرفتن، نادیده شدن، سکوت، تنهایی، آشنایی، خداحافظی، گریه، خنده، شروع، پایان، مرگ، رفتن و نرسیدن، نفهمیدن، ندانستن، بودن، نبودن، ...
عادت می کنی!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی چیزی نیست که بر سر ِ طاقچه ی عادت از یاد ِ من و تو برود...
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی کنیم نه عادت!
اگر از کارایی که می کنیم دیگه لذت نمی بریم، اگر با تلخی می شینیم سر ِ کارامون، اگر به کاری که داریم می کنیم، خوب یا بد بودنش، کامل انجام دادنش و ... دیگه فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی عادت کردیم!
یعنی زندگی نمی کنیم!
دوست داشتن نه عادت!
اگر آدمای دور و برمون تکراری شدن، اگر به احساسمون نسبت به آدما فکر نمی کنیم، اگر به احساسمون نسبت به خودمون فکر نمی کنیم، اگر به حضور(یا عدم حضور) خدا فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی به آدما، به خودمون، به خدا عادت کردیم!
یعنی دوستشون نداریم!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
عادت کردن به خوبی ها، یعنی فراموشی و فراموشی خوبی ها یعنی رضایت به هر آنچه هستم، یعنی فراموشی تلاش برای رسیدن به خوب ِ خوب تر، خوب ِ متکامل تر، یعنی توقف! یعنی سکون!
عادت کردن به بدی ها، یعنی فراموشی و فراموشی بدی ها یعنی سازگاری با بدی ها، یعنی فراموشی تلاش برای تحول، برای تغییر بدی به خوبی، یعنی توقف! یعنی سکون!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
داشتم به تو فکر می کردم؛
من گفت باید فراموشت کنم!
گفتم: نمی تونم!
من گفت: می تونی! عادت می کنی!!
به فکر فرو رفتم، به حرف ِ من اندیشیدم، این نوشته برای من، برای تو، با صدای بلند در حضور همه نوشته شد.
کی راست می گه؟ من یا -م
کی پیروز می شه؟ من یا –م
اگر تو هم داری به من فکر می کنی، قبل از اونکه عادت کنی، قبل از اینکه عادت کنم، به من و -م کمک کن، بهم بگو.
شاید من و –م ِ من با من و –م ِ تو هم صدا باشن، یکی باشن؛
اون وقت من و تو، با هم، به دوست داشتن فکر خواهیم کرد و به تمام عادت هایمان خط بطلان خواهیم کشید.
اون وقت من و –م هم با هم یکی می شن و من و تو از این تکرار بی پایان ِ عادت ها رها خواهیم شد، رها.
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
شاد باشیم ولی به شاد بودن هم عادت نکنیم!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
سه و سی دقیقه بامداد، سی ام دی.
والسلام.
عادت می کنی!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی چیزی نیست که بر سر ِ طاقچه ی عادت از یاد ِ من و تو برود...
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
زندگی کنیم نه عادت!
اگر از کارایی که می کنیم دیگه لذت نمی بریم، اگر با تلخی می شینیم سر ِ کارامون، اگر به کاری که داریم می کنیم، خوب یا بد بودنش، کامل انجام دادنش و ... دیگه فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی عادت کردیم!
یعنی زندگی نمی کنیم!
دوست داشتن نه عادت!
اگر آدمای دور و برمون تکراری شدن، اگر به احساسمون نسبت به آدما فکر نمی کنیم، اگر به احساسمون نسبت به خودمون فکر نمی کنیم، اگر به حضور(یا عدم حضور) خدا فکر نمی کنیم، اگر ...
یعنی به آدما، به خودمون، به خدا عادت کردیم!
یعنی دوستشون نداریم!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
عادت کردن به خوبی ها، یعنی فراموشی و فراموشی خوبی ها یعنی رضایت به هر آنچه هستم، یعنی فراموشی تلاش برای رسیدن به خوب ِ خوب تر، خوب ِ متکامل تر، یعنی توقف! یعنی سکون!
عادت کردن به بدی ها، یعنی فراموشی و فراموشی بدی ها یعنی سازگاری با بدی ها، یعنی فراموشی تلاش برای تحول، برای تغییر بدی به خوبی، یعنی توقف! یعنی سکون!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
***
داشتم به تو فکر می کردم؛
من گفت باید فراموشت کنم!
گفتم: نمی تونم!
من گفت: می تونی! عادت می کنی!!
به فکر فرو رفتم، به حرف ِ من اندیشیدم، این نوشته برای من، برای تو، با صدای بلند در حضور همه نوشته شد.
کی راست می گه؟ من یا -م
کی پیروز می شه؟ من یا –م
اگر تو هم داری به من فکر می کنی، قبل از اونکه عادت کنی، قبل از اینکه عادت کنم، به من و -م کمک کن، بهم بگو.
شاید من و –م ِ من با من و –م ِ تو هم صدا باشن، یکی باشن؛
اون وقت من و تو، با هم، به دوست داشتن فکر خواهیم کرد و به تمام عادت هایمان خط بطلان خواهیم کشید.
اون وقت من و –م هم با هم یکی می شن و من و تو از این تکرار بی پایان ِ عادت ها رها خواهیم شد، رها.
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
شاد باشیم ولی به شاد بودن هم عادت نکنیم!
عادت، نه! عادت، نه! عادت، نه!...
سه و سی دقیقه بامداد، سی ام دی.
والسلام.